سلام به همه بروبچه های گل ملایری!! به افتخار همه دانشجوها به خصوص از نوع ملایریاش. امیدواریم این وبلاگ جایی باشه که دوری ها رو برداره و موجب به وجود اومدن یه جو صمیمی بین همه دوستان بشه!!
برچسب:
نویسنده: نرگس سلطان محمدی
دلتنگـــــی
فقط یک اسم مستعار است
برای تمام حس هایی که
اسمشان را نمی دانیم
و هر کدامشان برای خود یک دلتنگـــــی اند
برچسب:
نویسنده: نرگس سلطان محمدی
بخون خييييييييلي بانمكه...![]()
برچسب:
نویسنده: نرگس سلطان محمدی
سلام دوستای گلم ![]()
فاطمه بشیرگنبدی هستم ورودی ۹۱رشته مهندسی کامپیوتر دانشگاه بوعلی
این از معرفی![]()
![]()
و اینکه بدونید به تمام بچه های ملایری چه دور و چه نزدیک احترام میذارم
و با تمام وجود دوستتون دارم
راستی قالب قشنگی انتخاب کردین
اینم بگم اگه میشه و مقدوره هرکس نظرات پستی که خودش گذاشته تایید کنه....![]()
ممنون از مدیران وبلاگ بابت همه چی............![]()
راستی راستی من وب خودم رو تو وبلاگ لینک کردم بهم سر بزنید همشهریای گلم
بازم مرسی![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
برچسب:
نویسنده: نرگس سلطان محمدی
سلام خدمت همه ی بچه های گل ملایری چه اونایی که تو وبلاگ هستن چه اونایی که نیستن ......................
من نرگس سلطان محمدی ام دانشجوی رشته مهندسی کامپیوتر دانشگاه بوعلی ومطلب دیگه ای که میخواستم خدمت گل تون
بگم در رابطه با این ایامه اول اینکه این ایام سوگواری رو خدمتتون تسلیت میگم وامیدوارم به بهترین شکل از این ایام که
پراز معنویته بهره ببرید و دیگه نظرتون رو راجع به پوشیدن لباس مشکی توی این ایام میخواستم بدونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
(خانوما مقنعه وشال گردن مشکی وآقایون پیرهن یا شال گردن مشکی نظرتون چیه؟؟)
برچسب:
نویسنده: نرگس سلطان محمدی
سلاملكم!!
اول باید تشکر کنم از خانم سلطان محمدی که این پيشنهاد جالب رو دادن...(منظورم ساخت همین وبلاگ بود!)
خوب!
بعد از nتا پست که گذاشتم!!حالا خودمو معرفی میکنم!!
علی زمانی هستم دانشجوی رشته مهندسی مکانیک دانشگاه بوعلی ورودي 91...
مخلص تمام بروبچه های گل ملایری ام هستیم
!! پرچم ملايريا بالااااااااااااس!!!!!
برچسب:
نویسنده: نرگس سلطان محمدی
با سلام!اول از همه تشکر میکنم از بچه ها که با ساختن این وب باعث شدن ما حداقل همشهریامونو بشناسیم فقط ای کاش اول همه خودشونو معرفی میکردن.....خب حداقل من یکی خودم این کارو میکنم...من پرنیان شعبانی نژاد هستم دانشجوی رشته مهندسی صنایع ورودی۹۱ امید وارو بتونم نقش مفیدی تو این وب داشته باشم ....بازم ممنون.یا علی
برچسب:
نویسنده: نرگس سلطان محمدی
برچسب:
نویسنده: نرگس سلطان محمدی
گوشی موبایلمو برداشتم و رو صفحه اش دارم "ها" می کنم، می گه:
می خوای تمیزش کنی؟
می گم: پَــ نَــ پـَــ ، دارم پیام صوتی بدون متن برا دوستم می فرستم!!!
گفتم: پـَـــ نــه پـَـــ سلام گرمم رو به بابات
سر جلسه امتحان به دختره میگم سواله ۸ چی میشه؟میگه تقلب میخوای؟
میگم پـَـــ نَــ پــَــ میخوام ببینم سطح علمیت درچه حد با خانواده بیایم خواستگاریت
با دوستم تو پارک بودیم گفتم بریم رو چمنا؟ گفت:» بشینیم؟
اینجا بود که به کاربرد مفید پــَ نه پـــَ پی بردم و گفتم پــَ نه پـــَ بِچَریم؟
استاد بهم داده 2 رفتم پیشش میگم استاد میشه چند لحظه وقتتون بگیرم….؟
میگه نمره میخوای ؟؟ گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ واسه امر خیر مزاحم شدم ، مارو به غلامی بپذیر!
رفتم در مغازه گفتم آقا نوشابه دارین؟ یارو گفت : مشکی دیگه! گفتم :
پ... گفت: گمشوبیرون بی شعورعوضی! این چیه یاد گرفتن خودشونو
مسخره میکنن. گفتم : بابا میخواستم بگم پنیر هم میخوام. کلی
معذرت خواهی کرد و از خجالت من دراومد بعدش گفت: پنیر بسته
ای؟؟ گفتم: پ نه پ! متری؟؟ گفتم و فرار کردم!!!!
برچسب:
نویسنده: نرگس سلطان محمدی
نخستین بار گفتش کز کجایی؟
مبادا هم محل، هم خاک مایی؟
چرا این دختر همسایه مان را
تو کردی خواستگاری بی خبر،ها؟!
چرا اورا تو کردی انتخابش؟
بگفتا: مطمئنم از جوابش!
بگفتا: نرخ مهرش با تو گفته؟
بگفت: آن را که داده، کی گرفته؟!
صورت کامل شعردرادامه مطلب....
برچسب:
نویسنده: نرگس سلطان محمدی
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود
سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای
جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای
نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی
خسته ام زین عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو ... من نیستم
گفت: ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم
سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی
عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم
کردمت آوارهء صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد
سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت
روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی
مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی
حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود
مرد راهم باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم.
بدو برو یه نظر بذار........![]()
![]()
![]()
برچسب:
نویسنده: نرگس سلطان محمدی
برچسب:
نویسنده: نرگس سلطان محمدی
شاگردان فکرى کردند و یکى از آن ها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می دهیم.
استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست می دهیم درست است امّا چرا با وجودى که طرف مقابل کنارمان قرار دارد داد می زنیم؟
,شاگردان هر کدام جواب هایى دادند امّا پاسخ هاى هیچکدام استاد را راضى نکرد.
سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى که دو نفر از دست یکدیگر عصبانى هستند، قلب هایشان از یکدیگر فاصله می گیرد.
سپس استاد پرسید: هنگامى که دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می افتد؟
استاد ادامه داد: هنگامى که عشقشان به یکدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می افتد؟
آن ها حتى حرف معمولى هم با هم نمی زنند و فقط در گوش هم نجوا می کنند و عشقشان باز هم به یکدیگر بیشتر می شود.
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم بی نیاز می شوند و فقط به یکدیگر نگاه می کنند. این هنگامى است که دیگر هیچ فاصله اى بین قلب آن ها باقى نمانده باشد
برچسب:
نویسنده: نرگس سلطان محمدی
این داستان خیییییییلی جالبه...
حتما بخونید
برچسب:
نویسنده: نرگس سلطان محمدی
مرد یعنی کار و کار و کار و کار * یکسره در شیفت های بیشمار
مثل یک چیزی میان منگنه * روز و شب از هر طرف تحت فشار
مرد موجی است هی در حال دو * جان بر آرد تا برآرد انتظار
او خودش همواره در تولید پول * لیک فرزند و عیالش پول خوار
با چه عشقی دائما در چرخشند * گرد شهد جیب او زنبور وار
چون که آخر شب به منزل می رسد * خسته اما با لبانی خنده بار
جای چای و یک خدا قوت به او * می شود صد لیست در پیشش قطار
از کتاب و دفتر و خودکار ، تا * اسفناج و پرتقال و زهرمار
آن یکی می خواهد از او شهریه * این یکی هم کفش و کیفی مارک دار
هر چه می گوید که جیبم خالی است * هر چه می گوید ندارم ، ای هوار
نعره می آید : "به ما مربوط نیست * ما مگر گفتیم ماها را بیار"
مرد یعنی آن که با پول و پله * می شود در خانه ، صاحب اعتبار
خلقتش اصلا به این خاطر بود * تا درآرد روزگار از وی دمار
منبع :
http://rasoolseidali.blogfa.com/post-43.aspx
برچسب:
نویسنده: نرگس سلطان محمدی