معرفی ملایر
-
تاریخ: 1391/8/21 ساعت: 20:09
ملایر در غرب ایران و جنوب شرقی استان همدان قرار دارد و بزرگترین شهر این استان به لحاظ مساحت است. این شهرستان دارای 4 بخش مرکزی، بخش جوکار، بخش سامن و بخش زند و 8 شهر تابعه است.
وصف حال ما ایرونیا...
-
تاریخ: 1391/8/29 ساعت: 12:55
سلام دوستای خوبم حتما یه سر برید ادامه مطلب
دل تنگی...
-
تاریخ: 1391/8/28 ساعت: 21:10
دلتنگـــــی فقط یک اسم مستعار است برای تمام حس هایی که اسمشان را نمی دانیم و هر کدامشان برای خود یک دلتنگـــــی اند
شوخي اما حقيقت
-
تاریخ: 1391/8/27 ساعت: 17:44
بخون خييييييييلي بانمكه...
سلااااااااااااااااااام
-
تاریخ: 1391/8/27 ساعت: 16:40
سلام دوستای گلم فاطمه بشیرگنبدی هستم ورودی ۹۱رشته مهندسی کامپیوتر دانشگاه بوعلی این از معرفی و اینکه بدونید به تمام بچه های ملایری چه دور و چه نزدیک احترام میذارم و با تمام وجود دوستتون دارم راستی قالب قشنگی انتخاب کردین اینم بگم اگه میشه و مقدوره هرکس نظرات پستی که خودش گذاشته تایید کنه.... ممنون...
معرفی خودم و یه نظر سنجی....
-
تاریخ: 1391/8/26 ساعت: 22:33
سلام خدمت همه ی بچه های گل ملایری چه اونایی که تو وبلاگ هستن چه اونایی که نیستن ...................... من نرگس سلطان محمدی ام دانشجوی رشته مهندسی کامپیوتر دانشگاه بوعلی ومطلب دیگه ای که میخواستم خدمت گل تون بگم در رابطه با این ایامه اول اینکه این ایام سوگواری رو خدمتتون تسلیت میگم وامیدوارم به به...
معرفی خودم!!!!
-
تاریخ: 1391/8/26 ساعت: 18:04
سلاملكم!! اول باید تشکر کنم از خانم سلطان محمدی که این پيشنهاد جالب رو دادن...(منظورم ساخت همین وبلاگ بود!) خوب! بعد از nتا پست که گذاشتم!!حالا خودمو معرفی میکنم!! علی زمانی هستم دانشجوی رشته مهندسی مکانیک دانشگاه بوعلی ورودي 91... مخلص تمام بروبچه های گل ملایری ام هستیم !! پرچم ملايريا بالااااااا...
پست اول من!
-
تاریخ: 1391/8/26 ساعت: 17:45
با سلام!اول از همه تشکر میکنم از بچه ها که با ساختن این وب باعث شدن ما حداقل همشهریامونو بشناسیم فقط ای کاش اول همه خودشونو معرفی میکردن.....خب حداقل من یکی خودم این کارو میکنم...من پرنیان شعبانی نژاد هستم دانشجوی رشته مهندسی صنایع ورودی۹۱ امید وارو بتونم نقش مفیدی تو این وب داشته باشم ....بازم ممنو...
یک حکایت واقعی......
-
تاریخ: 1391/8/26 ساعت: 3:47
زن می خواست از بیمارستان مرخص شود و شوهرش می خواست او همان جا بماند.از حرف های پرستارها متوجه شدم که زن یک تومور دارد و حالش بسیار وخیم است.در بین مناقشه این دو نفر کم کم با وضیعت زندگی آنها آشنا شدم. یک خانواده روستائی ساده بودند با دو بچه. دختری که سال گذشته وارد دانشگاه شده و یک پسر که در دبیرستا...
لطیفه های پَ نَ پَ
-
تاریخ: 1391/8/25 ساعت: 23:21
گوشی موبایلمو برداشتم و رو صفحه اش دارم "ها" می کنم، می گه: می خوای تمیزش کنی؟ می گم: پَــ نَــ پـَــ ، دارم پیام صوتی بدون متن برا دوستم می فرستم!!! صبح امتحان پایان ترم به بغل دستیم میگم:برسونی ها؟میگه:تقلب؟ گفتم: پـَـــ نــه پـَـــ سلام گرمم رو به بابات سر جلسه امتحان به دختره میگم سواله ...
شعر طنز...(خسرو و فرهاد)
-
تاریخ: 1391/8/25 ساعت: 16:38
نخستین بار گفتش کز کجایی؟مبادا هم محل، هم خاک مایی؟چرا این دختر همسایه مان راتو کردی خواستگاری بی خبر،ها؟!چرا اورا تو کردی انتخابش؟بگفتا: مطمئنم از جوابش!بگفتا: نرخ مهرش با تو گفته؟بگفت: آن را که داده، کی گرفته؟! صورت کامل شعردرادامه مطلب....
مجنون ............
-
تاریخ: 1391/8/25 ساعت: 15:21
یک شبی مجنون نمازش را شکستبی وضو در کوچه لیلا نشست عشق آن شب مست مستش کرده بودفارغ از جام الستش کرده بود سجده ای زد بر لب درگاه اوپر زلیلا شد دل پر آه او گفت یا رب از چه خوارم کرده ایبر صلیب عشق دارم کرده ای جام لیلا را به دستم داده ایوندر این بازی شکستم داده ای نشتر عشقش به جانم می زنیدردم از لیلاس...
اندر محاسن پراید!!!
-
تاریخ: 1391/8/25 ساعت: 0:11
بهترین ماشین ایرانی پراید گرچه گاهی قاتل جانی پراید! بینمت اکنون به هرجا و مکان جانشین خوب پیکانی پراید بسکه محکم هستی و سفت و قوی مثل تانک جنگ میمانی پراید! چشم بی پولان همه بر روی تو چون که امید فقیرانی پراید اغنیا سوی فراری می روند درد ماها را تو درمانی پراید هر کجا باشد ژیان یا که رنو توی آنجا م...
دلیل داد زدن....
-
تاریخ: 1391/8/24 ساعت: 23:50
استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد میزنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند میکنند و سر هم داد میکشند؟ شاگردان فکرى کردند و یکى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست میدهیم. استاد پرسید: این که آرامشمان را از دست میدهیم درست ...
داستان دختر کوچولو
-
تاریخ: 1391/8/24 ساعت: 16:56
این داستان خیییییییلی جالبه... حتما بخونید
آقایان بخوانند!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
-
تاریخ: 1391/8/23 ساعت: 17:41
مرد یعنی کار و کار و کار و کار * یکسره در شیفت های بیشمارمثل یک چیزی میان منگنه * روز و شب از هر طرف تحت فشارمرد موجی است هی در حال دو * جان بر آرد تا برآرد انتظاراو خودش همواره در تولید پول * لیک فرزند و عیالش پول خواربا چه عشقی دائما در چرخشند * گرد شهد جیب او زنبور وارچون که آخر شب به منزل می رس...
توقع
-
تاریخ: 1391/8/23 ساعت: 16:51
یک (روز) خانواده ی لاک پشتها تصمیم گرفتند که به پیکنیک بروند. از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن! در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. در سال دوم سفرشان (بالاخره) پیداش کردند. برای مدتی ح...
آفتاب ميشود...(فروغ فرخزاد)
-
تاریخ: 1391/8/23 ساعت: 16:14
نگاه کن که غم درون ديده ام چگونه قطره قطره آب مي شود چگونه سايهء سياه سرکشم اسير دست آفتاب مي شود نگاه کن تمام هستيم خراب مي شود شراره اي مرا به کام مي کشد مرا به اوج مي برد مرا به دام مي کشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب مي شود تو آمدي ز دورها و دورها ز سرزمين عطرها و نورها نشانده اي مرا کنون ...
جون میده واسه کارت عروسی....
-
تاریخ: 1391/8/22 ساعت: 23:08
آخر این هفته، جشن ازدواج ما به پاست / با حضور گرم خود، در آن صفا جاری کنید ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است / لطفاً از آوردن اطفال، خودداری کنید بر شکم صابون زده، آماده سازیدش قشنگ / معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید تا مفصل توی آن جشن عزیز و با شکوه / با غذا و میوه ی آن جشن افطاری کنید...
شعر زيباي زنگ انشا...
-
تاریخ: 1391/8/22 ساعت: 21:28
صبح یک روز سرد پائیزی روزی از روز های اول سالبچه ها در کلاس جنگل سبز جمع بودند دور هم خوشحالبچه ها غرق گفتگو بودند بازهم در کلاس غوغا بودهریکی برگ کوچکی در دست! باز انگار زنگ انشاءبودتا معلم ز گرد راه رسید گفت با چهره ای پر از خندهباز موضوع تازه ای داریم آرزوی شما در آیندهشبنم از رو برگ گل برخواست گ...